تبليغاتX
خاک تن شسته در اب باران

خاک تن شسته در اب باران

خانه ای از شن و مه

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   ـ ـ ـ ـ ـلام و خداحافظ !):

دیگه وقتش ندارم که بیام بلاگ

خیلی دلم تنگ میشه برا دوستای خوبم

دلم گرفته

دارم میرم

شاید بتونین فیس بوک پیدام کنید

برا همیشه خداحافظ

 

نوشته شده در 90/04/02ساعت 11:42 توسط نیلوفر| |

فرق حمام كردن آقايون و خانمها

يك دختر در حمام
ساعت ? بعد از ظهر
1
ـ لباساشو رو درمياره? رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
2
ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه? جلوي آيينه مي ايسته? شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو? ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
3
ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت?مو? بدن? كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
4
ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده? پرپشت كننده? براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
5
ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
6
ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ?? ميشماره
7
ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
8
ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
9
ـ موهاش رو حسابي مي چلونه? حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده? احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
10
ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
11
ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
12
ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
13-
چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
14
ـ 90 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

يك پسر در حمام
1
ـ همون طور كه رو تخت نشسته ? لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
2
ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
3
ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ? فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان 4ونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
4
ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز? آبي? بنفش
5
ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
6
ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
7
ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
8
ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
9
ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده? آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
10
ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
11
ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
12
ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
13
ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ? دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت5 بعد از ظهر

نوشته شده در 90/02/15ساعت 14:58 توسط نیلوفر| |

ایــــــــــــــــــــنم کیک تولدمه

شمهاش نذاشتم روش که شلکش زشتولی بشه

من هویجوری دوسش دالم

بیاین باهم الزو کنیم

بعـــــــــــــــــــــــدش من توت فلنگی هاش میخولم

شما کیکاش بوخولید

بووووووووووووس یوث بوص بوس مــــــــــــــــــ  ـ ـ ـ ـ ـ ــ ـــــــاچ

نوشته شده در 89/12/17ساعت 16:19 توسط نیلوفر| |

ســــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـلام دوستای گلمـــــــــــــــــــــــــــ

فردا یه روز خیلی مهمــــــــــــــــــــ ـ ـ ـّه

میدونی اخه ۱۹ سال پیـــــــــــــــــــــــــ  ــ ـ ـ ـش توی روز ۱۸ ساعت ۸ صبح چشمـــــــــــــــــــای نازم به روی این دنیای زشـــــــــــــــ ـ ـ ـت باز کردم!نه بابا بی خیال ناشکری نمیکنم

دنیا قشنگه فقط ما باید دیدمون عوض کنیم

خوب بسه دیگه بذا از منبر بیام پایین خطبه هام تموم شد

حالا همه با هم هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ــ ـ ـــــــــــــــــ ـ  ـــــــــ ـ ـ ـوراااااااااااااااااااااااا

تــــــــــــــــفـــــــــــــــلت تفلت تفلتم مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ــــــ  ــارک

بــــــــــــــ ـ ـ ــــــــــــــ ـ ـوس برا همـــــــــــــــــــــــــه

نوشته شده در 89/12/17ساعت 16:13 توسط نیلوفر| |

 

نوشته شده در 89/12/11ساعت 15:58 توسط نیلوفر| |

 

 هیچ احساسی ندارم

انگار لمس شدم

حتی امیدی هم ندارم

گاهی اوقات مامانم تنها امیدم میشه

گاهی هیچکس

نه میخوام باشم نه نباشم

نه تلاش کنم نه بیهوده بشینم

چرا اینطوریه!

خسته ام

اما نمیدونم از چی

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خواهش میکنم کمکم کن

خیلی حس بدیه...!

امـــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ ـــــا

اشک نخواهم ریخت حتی اگر قلبم از خشم و تنهایی تکه تکه شود!!!

 

 

 

نوشته شده در 89/12/11ساعت 15:47 توسط نیلوفر| |

سلام دوست عزیزم xxx

من همونطوری که گفتید شما رو نمیشناسم

اما ایمیلتون رو اد کردم

میتونید برام پی ام بذارید

ممنون

نوشته شده در 89/12/05ساعت 9:37 توسط نیلوفر| |

اي تــفـــاهـــــم عــمــيـــق نــگــاهــــــم !

تو از تبار کدامين قبيله اي و حرفهايت از کدامين ديار؟

حرفهايي که با ترنمش سبز مي شوم

تو احساس کلامت را با کدامين آفتاب پيوند زدي؟

و صداي تو از کدامين باران ، رنگ گرفت

که مهربان ترين آهنگ محبت است؟

چشمهايت بهار کوچه هاي احساس را به وام داشت

و دستهايت التيام من

تو در متن زيبا ترين واژه ها مي در خشي

ودر لهجه احساس و باغ موسيقي ام ، صداي تو جاري است...

نوشته شده در 89/11/28ساعت 10:35 توسط نیلوفر| |

از چی ناراحتی بخند نیلوفرم

همیشه دنیا یه جور نیست

از حالا من کنارتم...

نمیذارم دیگه قلبت بشکنه !

(چرا یکی نیست این حرفارو به من بزنه و من همیشه باید غمخوار همه باشم

چرا نمیتونم جوونی کنم؟!)

به خدا ناشکری نمیکنم اما دلم پوسیده

 

نوشته شده در 89/11/19ساعت 16:38 توسط نیلوفر| |


من فکر می کنم

هرگز نبوده قلب من

این گونه

گرم و سرخ

احساس می کنم

در برترین دقایق این شام مرگزای

چندین هزار چشمه خورشید

در دلم

می جوشداز یقین

احساس می کنم

در هر کنار و گوشه این شوره زار یا ًس

چندین هزار جنگل شاداب

ناگهان

می روید از زمین

.......

آه ای یقین گمشده ، آی ماهی گریز

در برکه های آینه لغزیده تو به تو

من آبگیر صافیم ، اینک ! به سحر عشق

از برکه های آینه راهی به من بجو

...........

من فکر می کنم

هرگز نبوده

دست من

این سان بزرگ و شاد

 

احساس می کنم

در چشم من

به آبشر اشک سرخگون

خورشید بی غروب سرودی کشد نفس

 

احساس می کنم

در هر رگم

به هر تپش قلب من

کنون

بیدار باش قافله ئی می زند جرس

نوشته شده در 89/10/17ساعت 15:19 توسط نیلوفر| |

Design By : nightSelect.com